محمدرضا شهبازی

طنز/ اعترافات یک ساندیس خور: ساندیس چشمم رو کور کرده بود!

پایگاه تحلیلی خبری آذر؛آقای رسول منتجب‌نیا -همانطور که از قائم مقام کسی مثل مهدی کروبی انتظار می‌رود!- در اظهار نظری گفته‌اند: «تندروها در جلسات سری تصمیم گرفتند جمعیتی بالغ بر ۱ میلیون نفر را از روستا‌ها به تهران بیاروند و بودجه‌ای هم برای آن در نظر گرفتند تا آنها در...

پایگاه تحلیلی خبری آذر؛آقای رسول منتجب‌نیا -همانطور که از قائم مقام کسی مثل مهدی کروبی انتظار می‌رود!- در اظهار نظری گفته‌اند: «تندروها در جلسات سری تصمیم گرفتند جمعیتی بالغ بر ۱ میلیون نفر را از روستا‌ها به تهران بیاروند و بودجه‌ای هم برای آن در نظر گرفتند تا آنها در تهران رای بدهند و آرای خود را بالا ببرند.»

به همین مناسبت برای اولین بار اعترافات یکی از این یک میلیون نفر را که سابقه حضور در تجمعاتی چون ۹دی را هم در کارنامه دارد منتشر می‌کنیم. باشد که بقیه این افراد هم به خود آمده و به خیل مردم بپیوندند:
– نام؟
+ اگر اجازه بدید اسمم رو نگم. درسته که پشیمون هستم اما بالاخره آبرو دارم.
– اشکال نداره… توضیح بده که شغلت چیه؟
+ راهپیمایی پر کن هستم…
– کارفرمات کیه؟
+ رژیم…
– خود رژیم؟
+ بله… خود خود رژیم…
– کجا کار میکنی؟
+ تو باغچه… نه یعنی… ببخشید… جای خاصی نیست. هر دفعه میگن کجا بیایم ما هم میایم…
– چقدر حقوق میگیری؟
+ ماهی صد تا ساندیس.
-نقد؟
+بیست تاش نقده اما بقیه رو بن میدن، میریم از کارخونه مرکزی میگیریم.
– اولین بار کی استخدام شدی؟
+ بعد از انتخابات ۸۸٫٫٫
– اولین ماموریتت کی بود؟
+ ۹ دی.
-از راهپیمایی ۹ دی بگو…
+بخدا شرمنده‌ام… پشیمونم… از ملت سبز ایران میخوام که من رو ببخشن… گول خوردم… بسته های ساندیس کورم کرده بود…
-خب دیگه… بسه… گریه نکن… بگو چطور به این راهپیمایی رفتی؟
+من نشسته بودم توی انبار که زنگ زدن گفتن…
-توی انبار؟
+بله… انبار راهپیمایی پر کن ه… انبار رای بده ها…ا!
-اونجا دیگه کجاس؟
+یه انبار بزرگه وسط کویر لوت… رژیم درست کرده. پنج شش میلیون آدم هم اونجا انبار کرده که موقع راهپیمایییا انتخابات میاره تهران…
-همیشه توی این انبار هستید؟
+بله… بغیر از وقتای انبار گردانی که ما رو میفرستن مرخصی!
-کویر لوت گرم نیست؟ چطور اونجا وسط بیابون زندگی میکنید؟
+زکی!… نه که گرم نیست… یعنی میدونید چیه؟ کویر لوت اصلا کویر نیست. یه جاییه مثل شمال. رودخونه و جنگل داره! نمک آبرود داره…آب و هواش خیلی خوبه. رژیم به دروغ توی کتابای درسی به خورد بچه ها میده که اونجا کویره و خیلی هواش گرمه تا کسی هوس نکنه بره اونجا. اینطوری هم رژیم کارهای مخفیش مثل همین انبار رو اونجا انجام میده!
-جدی؟ ولی نشنال جئوگرافی هم میگه اونجا کویره که!
+نشنال جئوگرافی هم آدم رژیمه!
-عجب.. بگذریم… شهرستانا چی؟ واسه راهپیمایی های اونجا هم از همین انبار آدم میبرن؟
+نه… شهرستانا انبارهای محلی دارن… در حد دویست سیصد هزار نفر…
– واسه ۹دی هم از همین انبار مرکزی آدم آوردن؟
+آره… البته چون آدم زیاد لازم داشتن از چند ماه قبل سفارش دادن چین یه مقدار راهپیمایی پرکن براشون زد و با چند تُن کبریت فرستاد ایران.
-کبریت دیگه واسه چی؟
+واسه اینکه راهپیمایی پرکنهای چینی بزارن لای چشماشون، چشماشون گشاد بشه معلوم نشه چینی هستن!
-خب.. راهپیمایی ۹دی رو میگفتی.
+بله… روز ۹دی ما ها رو بار زدن و آوردن تهران خالی کردن.
-چند نفر بودید؟
+خیلی… خیلی بودیم… وسط راه هم با راهپیمایی پر کن های چینی ما ها رو ریختن لای هم و بُر زدن که قاطی بشیم!
-میدونستید دارید میاید کجا و چه راهپیمایی‌ای قراره بشه؟
+نه بخدا… ما به ایناش کار نداریم… ساندیس بهمون میدن ما هم میایم…
-چندتا ساندیس دادن برای این راهپیمایی؟
+هشت تا نقد دادن… گفتن ۱۵ تا هم بعد از راهپیمایی میدن!
-دادن؟
+آره… دو تاش تاریخ مصرفش گذشته بود، مریض شدم!
-میبینی؟ میبینی که این رژیم چطور به وعده های خود هم پایبند نیست؟
+آری… میبینم! ننگ بر این رژیم…. پشیمونم!
-غیر از شرکت توی راهپیمایی کارهای دیگه ای هم میکنید؟
+اگر لازم باشه آره…
-مثلا چی کار؟
+مثلا یه بار شب انتخابات ۸۸ ما رو بردن یه جا کلی برگه رای دادن بهمون روی همه ‌ش اسم احمدی نژاد رو نوشتیم!
-ننگ بر تو!
+آری… ننگ بر من!
-پس اون ۲۴ میلیون کار تو بود؟!
+من و یکی دیگه!
-چرا فقط شما دو نفر؟
+بقیه سواد ندارن! توی همه اونا فقط ما دو تا سواد خوندن و نوشتن داریم.
-یعنی نفری ۱۲ میلیون رای نوشتید توی یه شب؟
+بله…
-چطور تونستید اینهمه رای رو توی یه شب بنویسید؟ اونم با دستخطهای مختلف؟
+آقا ما ساندیس که بخوریم همه کاری میکنیم… یه فلاسک ساندیس گذاشته بودن کنار دستمون، میخوردیم و مینوشتیم… بخدا پشیمونم!
-واقعا ساندیس ارزش خیانت به جنبش سبز رو داشت؟
+نه نداشت… من خیلی پستم!
– الان قرار بود چی کار کنید؟
+ قرار بود از شهرستان بیایم تهران و به تندروها رای بدیم که آقای منتجب نیا رسوامون کرد! برنامه ها بهم ریخت… منم از شلوغی استفاده کردم و از انبار فرار کردم و اومدم اینجا اعتراف کنم.
-دیگه حرفی نداری؟
+من فقط از جنبش سبز میخوام که من رو ببخشه… من گول خوردم… بسته های ساندیس رو که دیدم دیگه نفهمیدم چی کار دارم میکنم… من رو ببخشید… من از روح همه شهدای جنبش سبز مخصوصا سعیده پورآقایی میخوام که من رو…
-پورآقایی زنده س!
+نه… شهید شده… اصلا تصویر حضور مهندس موسوی توی مجلس ختم همین شهید جنبش سبز باعث شد که من متحول بشم و به اونهمه ساندیس پشت پا بزنم و بیام اعتراف کنم…
-میگم زنده س… بسه دیگه پاشو برو…
+یعنی چی زنده س؟ خودم دیدم مهمندس رفت ختمش…
-میگم زنده س… پاشو برو گمشو…

 

آپلود عکس برچسب ها : ، ، .
Email this to someoneShare on LinkedInTweet about this on TwitterShare on FacebookShare on Google+

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

Sorry. No data so far.

Powered by WP Bannerize