اعترافات یکی از مدیران کل در رابطه با پنت هاوس ۱۰۰۰ متری و وام ۳۰۰۰ میلیاردی

به بانک مراجعه کردم دیدم برنده یه پورشه سه میلیارد تومنی و یه پنت هاوس ۱۰۰۰ متری تو زعفرانیه و یه ویلای ۴۰۰۰ متری تو نمک آبرود شدم.

پایگاه خبری تحلیلی آذر؛ من داشتم تو اداره راه می رفتم یهو دستم سر خورد رو کاغذ و این کاغذه رفت افتاد جلوی پای مدیرمالی و اون هم بدون اینکه ببینه چی نوشتم ورش داشت دستور روش صادر کرد: حسابداری و مالی جهت اقدام فوری.

یه ماه بعد یه اس ام اس اومد برام که شما برنده خوش شانس این دوره بانک ما هستید و به بانک خودتان مراجعه کنید.

به بانک مراجعه کردم دیدم برنده یه پورشه سه میلیارد تومنی و یه پنت هاوس ۱۰۰۰ متری تو زعفرانیه و یه ویلای ۴۰۰۰ متری تو نمک آبرود شدم.

تازه آقایون لطف کردن یه حسابم تو یه موسسه قرض الحسنه برام واز کردن تا سرریز ماوالتفاوت سود پول تو اونجا سرمایه گذاری بشه و از قرار معلوم ۲۰ میلیارد تومن هم اونجا جایزه بردم.

اولش فکر کردم دوربین مخفیه و بچه ها سر کارم گذاشتن به خاطر این بیخیال شدم و داشتم می رفتم بیرون که رئیس کل بانک زنگ زد گفت آقا شوخی نمی کنیم اینا همش مال شما است.

من که مدیرکل اداره بودم گفتم آخه بابا من که پولی تو بانک نداشتم و این کارها رو خبر ندارم. گفتن شما مبلغ ۳۰۰۰ میلیارد تومان تو بانک ما حساب باز کردین که سود اون رو هم مدیر حسابهاتون تو اون موسسه قرض الحسنه می ریزه و این هم اسنادش.

خلاصه من نگران شدم نکنه اشتباه می کنن زنگ زدم به مدیرکل حسابداری و مالی مون پرسیدم جریان چیه.

آقای اسگوگوولیان گفت من بر اساس دستور اون روزتون ۳۰۰۰ میلیارد تومن از محل صندوق سازمان مساعده بلاعوض براتون ریختم تو حسابتون.

گفتم کدوم دستور که برام تلگرامش کرد.

دیدم روی برگه ای که من عدد اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی رو برای خودم به تصویر کشیده بودم و بهش فکر می کردم و اون روز افتاده بود زیر پای مدیرکل مالی و اداری دستور دادن اقدام فوری و بر اساس اون به حساب بانکیم پول ریختن و بقیه قصه رو که تعریف کردم.

موضوع ویلای آنتالیا و جزایر قناری و پاسپورت و گرین کارت آمریکا و کشتی شخصی و شرکت تو دبی و هواپیمای جت شخصی و اون ۳ میلیارد دلاری که تو یکی از بانکهای انگلیس دارم از این جالب تره.

موضوع گرین کارت بر می گرده به دوران بعد از جنگ و من برای اینکه احساس مسئولیت می کردم تصمیم گرفتم برم آمریکا و در اونجا مردم رو راهمایی کنم و….

موضوع پسر و دو دخترم هم که تو انگلیس تحصیل می کنن بر می گرده به تصمیم من برای انجام اقدامات فرهنگی و ریشه زدن در کشورهایی که سالها دنیا رو استعمار کردن.

موضوع قاچاق کالا و دخالت در بازار ارز هم داستانش مفصل تره و بر می گرده به اینکه ما می خواستیم قاچاقچیا رو شناسایی کنیم و برای همین وارد بازار شدیم و یه ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلاری معامله کردیم تا بازار مارو بشناسه. سودم فقط ۳ درصد در نظر گرفتیم تا بیت المال طلف نشه…..

خلاصه ما تا تونستیم سعی کردیم از موقعیتمون برای پیش برد اهداف و ایجاد ساختار اقتصادی سالم استفاده کنیم.

در این لحظه بازپرس از مدیر مربوطه کا تا حالا فکر می کرد با یه اسکل طرف می پرسه: تو که الان من رو نگاه می کنی من رو به شکل کدوم یکی از حیوانهای زیر می بینی!

download

بازپرس بهش توضیح میده یه ۱۰ دوازده سالی هست که آدمای کلفتی مثل شما میان پشت این میز و روی اون صندلی که شما نشستید میشینن و من بعد از این که حرفاشون تموم میشه ازشون سوالی رو که از شما پرسیدم رو می پرسم. البته جسارته ولی خوب نظر شما رو هم می خوام بدونم و برام مهمه. من خودم هنوز به نتیجه قطعی نرسیدم!

نویسنده طنز: پج

آپلود عکس برچسب ها : ، ، .
Email this to someoneShare on LinkedInTweet about this on TwitterShare on FacebookShare on Google+

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

Sorry. No data so far.

Powered by WP Bannerize