مصطفی دزفولی در مصاحبه تفصیلی با پایگاه خبری تحلیلی آذر عنوان کرد:

تحکیم همیشه در مخالفت با هاشمی

شاید بتوان گفت شروع انشقاق در دفتر تحکیم وحدت از دانشگاه امیرکبیر بود. تمام جناح بندی ها و اختلافاتی که در دفتر تحکیم وجود داشت، در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر هم در همان سطح وجود داشت. این مسئله در پلی تکنیک در انتخابات سال ۷۹ علنی شد. در آن...

پایگاه خبری تحلیلی آذرشاید بتوان گفت شروع انشقاق درفتر تحکیم وحدت از دانشگاه امیرکبیر بود. تمام جناح بندی ها و اختلافاتی که در دفتر تحکیم وجود داشت، در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر هم در همان سطح وجود داشت. این مسئله در پلی تکنیک در انتخابات سال ۷۹ علنی شد. در آن سال انتخابات انجمن اسلامی در حال برگزار می شد که علی افشاری در زندان به سر می برد. در انتخابات، دو ائتلاف مجز اعلام موجود کردند که علی افشاری سرلیست هر دو گروه قرار داشت در حالی که تفاوت این دو گروه از لحاظ عقیده و روش از زمین تا آسمان بود!

البته انتخابات ناتمام ماند، زیرا لیست سنتی و مذهبی تر به نشانه اعتراض به فضای نابرابر رقابتی انصراف داد و تنها هفت نفر لیست مدرن در انتخابات باقی ماندند. مسئول برگزاری این انتخابات ناتمام کسی نبود حز مصطفی دزفولی، که بعد ها در اتفاقات دفتر تحکیم هم نقش آفرینی کرد. عکس زیر از روزهای درگیری بین طیف مدرن و سنتی تحکیم برای ایشان به یادگار مانده است.

مصطفی-دزفولی-۲

در زیر متن مصاحبه تفصیلی با مصطفی دزفولی را از نظر می گذرانید:

زمانی که جنابعالی با دفتر تحکیم وحدت آشنا شدید جناح بندی های داخلی مجموعه چگونه بود؟

از قبل از ورود به دانشگاه من می رفتم به تحکیم، یعنی قبل از ورود به انتخاب ریاست جمهوری. زیرا من در فضای سیاسی کشور هر سمتی که حاکمیت سیاسی دولت سازندگی بود من یک طرف دیگه بودم و چون در آن زمان پرچمدار مقابله با خط دولت سازندگی تحکیم بود و بقیه اتحادیه ها متاسفانه حاکمیت سیاسی دولت سازندگی را پذیرفته بودند؛ من خیلی علاقه مند بودم و رفت و آمد جدی به تحکیم داشتم. در کل حاکمیت سیاسی دولت سازندگی خط تجدید نظر در جمهوری اسلامی است و از همان اوایل می خواست رابطه با آمریکا را انجام بدهد. بناش از اول این بود که انقلاب را زمین بزند و این قائله را جمع کند به تعبیر خودش فرق ما با شوروی این است که حضرت امام خامنه ای محکم روی موضع انقلاب ایستاده است. به نظرم رهبر انقلاب کاری نکرده است جز اینکه امانتی که مردم و امام به او سپرده اند را نگه داشته است. یعنی آقا روحی فدا, در درجه  اول امانتدار خوبی هستند. خیلی ها انتظار داشتند ایشان خودشان را با دولت فعلی به  چالش های جدی بکشانند و درگیر کنند بلاخره مردم رای دادند و آقا هم حمایتش را انجام داده است. اولین ویژگی آقا امانت دار خوبی است و در مقابل حاکمیت سیاسی دولت سازندگی همیشه محکم و در لباس های مختلف جلوی مسیر اسلام ناب ایستاده است.

در آن زمان جناح بندی ها در دفتر تحکیم چه گونه بود؟

 جناح بندی در تحکیم، تقریبا جناح بندی نبود. فضای عمومی تحکیم یک جریان دانشجویی مستقل منتقد به عملکرد دولت سازندگی بود.  فعال شده بود به خاطر عملکرد دولت و نارضایتی مردم از دولت این فضا ایجاد شده بود.  یعنی مردم به هر کسی حاضر بودند رای بدهند که بیاید و بنیاد دولت سازندگی را از جا بکند. به علت فساد بیش از حد، گرانی، انحراف دولت مردان، فسادی که برخی در آن غرق بودند در حالی که پنج، شش سال بیشتر از جنگ نگذشته بود، جنگی که الان داریم خاطره ۲۴ سال پیشش را می گویم آن موقع فقط ۶ سال ازش گذشته بود. که جانباز داشتیم، مفقود الاثر، درگیری مرزی داشتیم می خواهم بگویم که بحث تازه ی تازه بود و آنقدر حاکمیت سیاسی دولت سازندگی اشتباه کرد که همه مردم و از جمله جنبش دانشجویی محکم پشت زدن دولت سازندگی ایستادند. تقریبا جناح بندی در فضای مخصوصاًخارجی تحکیم، و در ارتباط با سایر اتحادیه ها زدن دولت هاشمی است. انتقاد من به اتحادیه ی دیگر است که در آن دوره محکم در برابر انحرافات نایستادند. تمایلات آن اتحادیه ها به جریان راست سنتی از یادمان نمی رود .

لذا خیزش دوم خرداد، خیزش اصلاحات و خیزش خط امام و چپ مطلقاً نبوده است. وقوع دوم خرداد بزرگترین “نه” بود به دولت سازندگی که بعد از آن همه آمدند رای داند و چون دولت اشتباه کرد و دولت پشت آقای  ناطق در آمد رفتند به آقای خاتمی رأی دادند. دولت در آن زمان از آقای خاتمی حمایت نکرد و مردم از آن حمایت کردند و به او رای دادند و رای خیلی خوبی هم دادند. این حرف ها که مردم به اصلاحات و چپ و . . . رای دادند همگی اشتباه است. مردم به آقای هاشمی و عملکرد دولت نه گفتند و به جریان راست سنتی نه گفتند.

بعد از آن اتفاقات مهمی افتاد و آنچه که دستآورد محقق شده بود در فضای انتخابات و بعد از انتخابات به یک سمت دیگری رفت. دو اتفاق مهم فتاد. اولا جریان به اصطلاح خط امام خودش را برنده انتخابات فرض کرد و شروع به انتقام گرفتن از هشت سال دولت هاشمی کرد. و ثانیا اتفاق مهم تری که خیلی مهم بود در سال ۷۶ به بعد یک جریان نفاق بسیار پیچیده به وجود آمد. نه نفاق ساده! من معتقدم با توجه ریشه های آن در دانشگاه امیرکبیر و بخشی از ریشه های آن در دانشگاه تهران این جریان پیچیده در طی پنج و شش سال دولت اصلاحات نوک پیکان نارضایتی و انتقاد مردم را از آقای هاشمی سوق داد به سمت شخص حضرت آقای خامنه ای. یعنی چی؟! آمدند گفتند ما چرا هاشمی را می زنیم؟ باید نوک پیکان را به سمت علمدار ببریم یعنی حضرت آقا. البته این خیلی فرایند سختی بود. فرآیند تبدیل یک چهره راست منفور, “نه” شنیده از مردم در سال ۷۶ به رهبر اصلاحات و جریان اپوزیسیون نظام، شش هفت سال از جریان فتنه وقت گرفت. و خوب هم اینکار را کردند.

این که چرا اینطور شد متاسفانه بر می گردد به فضایی که خاتمی در دولت پایه گذاری کرد. زیرا خاتمی دو شخصیتی بود، از دو جنس بود. خاتمی در طول هشت سال به خصوص در سالهای آخر سعی کرد از خود دو وجهه نشان بدهد. یک چهره همراه با  نظام و  همراه رهبر انقلاب و در خدمت نظام و . . . شاید برخی از اختلافات جریان اصلاحات و خاتمی و طرح موضوع عبور از خاتمی این بود که بخشی از جریانات اصلاحات از خاتمی انتظار داشتند خاتمی فقط با یک چهره با مردم رفتار کند ولی خاتمی زیرک تر از این بود که این کار انجام شود.  لذا دو شخصیت داشت. یکی شخصیت خط امامی مجمع روحانیونی همراه انقلاب و دوست صمیمی همراه با حضرت آقا و ۲۲ بهمن  علیه آمریکا صحبت کند و شخصیت دومش که به تدریج پرنگ تر شد منتقد به نظام و همسو با جریان اصلاحات نزدیک به فتنه. این چهره دو گانه ای که خاتمی از خودش درست کرد جامعه را هم دچار دوگانگی کرد. یعنی جریانی که در بدنه تحکیم بود در سال ۷۵ و ۷۶ علیه حاکمیت سیاسی دولت سازندگی و خودش پیروز انتخابات دوم خرداد می دانست بعد از انتخابات دوم خرداد دو چهره شد. یک طرف رفت به سمت جریان اپوزیسیون ناراضی و یک چهره به سمت جریان نفاق پیچیده یعنی سازمان مجاهدین انقلاب که بعدا شد جبهه مشارکت و در بدنه دانشجویی مشخصاً دانشگاه تهران. پس شکاف موقعی افتاد که دولت دو چهره ای با مردم رفتار کرد و نفاق از خود نشان داد و یک تنه خودش را به آقا و جریان  انقلاب نزدیک کرد، خط امام و  اسلام و انتقاد از عملکرد سابق آقای هاشمی. این شد جریان پیچیده دانشگاه تهران که این غده همچنان ادامه دارد. شما ببینید در دانشگاه تهران نشست سالیانه برگزار کرده، تندروترین اصلاح طلبان آمده اند، تند ترین حملات به نظام انجام شده ولی نشست با چه چیزی شروع شده است؟ با پیام رهبر انقلاب! یعنی هیچ وقت تشکل خاص در دانشگاه  تهران، حتی در کوی دانشگاه شمشیر را مستقیم برنداشته لذا ما با دو جریان روبرو هستیم یک نفاقی که سنبل آن یکی از تشکل های دانشگاه تهران و شهید بهشتی است که کلا بعنوان نفاق خیلی پیچیده عمل کردند حتی در دانشگاه های دیگر هم هنوز هست، ظاهرا همه خط امامی، حزب الهی، مذهبی ، نماز خوان، خانم ها چادری رفتارها به شدت دینی، بعد که وارد محتوامی شویم سر از جریان نفاق در می آوریم. یعنی ردپای تاج زاده، بهزاد نبوی همه اصحاب فتنه هست اما ظاهری که می بینی، حزب الهی ، مذهبی و… ولی در واقع این نیست.

جریان دوم جریان اپوزیسیون به شدت غرب زده. این بر می گردد به عملکرد جبهه مشارکت در فضای سیاسی کشور. الان که چندین سال می گذرد و تجربه سیاسی جهان بالاتر رفته، می توانم تقویت جریان اپوزیسیون و لمپن در دفتر تحکیم وحدت را تشبیه به شکل گیری جریان داعش در منطقه بکنم. جبهه مشارکت در ابتدا از رویه آقای خاتمی تبعیت کرد. یعنی یک وجهه حزب الهی خط امامی ،مذهبی و نسبت به رهبر انقلاب مودب و نسبت به اصولگران منتقد معتدل. که بتواند به عنوان حزب حاکم در کشور کار کند راه دیگری هم نداشت. استراتژی آنها این بود: فشار از پایین چانه زنی از بالا. چانه زنی به خاطر وجاهت محسن میردامادی، حجاریان، تاج زاده، سلامتی، بهزاد نبوی و . . . رعایت شده بود. زیرا آنها به عنوان یک سری آدم متشخص در نظام مطرح بودند و در گام دوم فشار از پایین. جبهه مشارکت مجبور بود یک سری افراد چماق دار در کشور رشد بدهد که فشار از پایین را برآورده کند.

لازم بود برای پیشبرد اهداف جبهه مشارکت یک بدنه دانشجویی منتقد تندروی بی هویت و لمپن که گوش به فرمان جبهه مشارکت باشد در دانشگاه ها شکل گیرد. لذا اینکه برخی از عوامل کلیدی در دفتر تحکیم رفتند با جبهه مشارکت هم پیمان شدند و به صورت مشخص علی افشاری! در اوایل کار هم با جبهه مشارکت روابط خوبی داشتند. امیر حسین ب (حلقه پیوند فتنه و نفاق در تحکیم)و اکبر عطری (فراری مقیم آمریکا)و چند نفر دیگر بودند. آمدند به عنوان عمله جات جبهه مشارکت با آنها  بستند. ما متوجه شدیم که جبهه مشارکت تصمیم گرفته در بدنه دانشجویی کشور یک شبکه چماق دار ایجاد کند مثل کاری که عربستان با داعش کرده است. یعنی یک عده آدم باشند بی منطق، چاقو کش، کتک بزن، بی هویت و به شدت لمپن که آنها به شدت شلوغ کنند داد بزنند و تجمع کنند و ضمناً هیچ یک اعتقادی هم نداشته باشند نه نسبت به آقا، نظام و نه نسبت به فضای دانشگاه و تحکیم. روی کار آمدن امثال رضا د. در دانشگاه امیرکبیر بنیادی بود که آنها گذاشت. که تنه سیاسی وقت دانشگاه امیرکبیر در سال ۷۸ به دفتر تحکیم وحدت انتقال یابد و جابجا بشود و تنه ی لمپن آن در انجمن امیرکبیر مشغول بشود. برای اینکه هر بار به بن بست رسیدند این عوامل فتنه شهر را به آشوب بکشند و نظام را مجبور به عقب نشینی کنند. تمام جریان لمپن، جریان کتک بزن، چاقو کش و بی منطقی که در دانشگاه امیر کبیر درست شد با حمایت شخص آقای تاج زاده، نبوی، رییس دانشگاه که عضو جبهه مشارکت  بود و امثال اینها درست شد. همه اینها در جریان هستند و به ما دروغ می گفتند که اینها تند رو هستند. ریشه آنها موقعی درست شد که اتفاق فتنه سال ۷۸ اتفاق افتاد و کوی دانشگاه رخ داد. جریان اصلاحات دید از محل امثال این فتنه عواید بسیار زیادی عایدش می شود. با آن می تواند متر به متر فتح کند، می تواند جلو برود. روزی که آنها دیدند در فتنه ۷۸ چه جور می توانند با فشار آوردن به جمهوری اسلامی، آن را در نقطه ضعف قرار دهند، صدا و سیما، رهبری ، خبرگان جامعه، روحانیت سپاه نیروی انتظامی . . . همه را عقب زدند و پیش بردند، گفتند ما می توانیم از کار الگو برداری کنیم و پیش خود گفتند پس ما یک گروه فشار در انجمن های اسلامی درست می کنیم و اینها بازو های ما در دانشگاه می شوند. هر موقع ما بخواهیم این گروه ها اعمال فشار می کنند و کوی دانشگاه دیگری درست می کنند و ما از نظام امتیازات دیگری می گیریم. این برنامه جبهه مشارکت بود. به این دلیل بود که جریان ما که در دفتر تحکیم وحدت آمد و در جریان دانشگاه امیرکبیر کوتاه نیامد و فهمید جریان چه طور است. بیش از چندین ساعت در زیر زمین جبهه مشارکت جلسه داشتیم با شخص آقای عبدی، تاج زاده، رمضان زاده و با شخص آقای سعید حجاریان، خود بنده به دفعات جلسه داشتیم. اینها بودند که آمدند افشاری ها را به وجود آوردند. اگر حزب مشارکت با امثال علی افشاری مشکل داشت، پس چرا دانشگاه امیرکبیر این همه از اینها حمایت می کرد و فایل تحصیلی ما را بست و مانع امتحان دادن ما شد؟ دلیلش واضح است جبهه مشارکت هسته این گروه فشار را در انجمن اسلامی امیرکبیر کاشت، که اینها بشوند عوامل تهدید بسیج، سپاه، نظام، رهبری، فشار بیاورند و فتنه کنند و از طرف دیگر مشارکت بگوید اگر می خواهید فتنه بخوابد این امتیاز را به ما بدهید. اما مسئله به همین جا ختم نشد. “اما” یش این است که مثل داعش که کنترلش از خیلی کشورها خارج شده است، اینها هم از کنترلشان از دست جبهه مشارکت خارج شد. یعنی جبهه مشارکت در یک دوره ای حدود سال ۸۰ و ۸۱ دید دیگر افسار این گروه فشار در دستش نیست. چرا که خطا کرده بود. آن جریان لمپن، خانواده ی اعدامی ها و منافق ها و سازمان مجاهدین خلقی ها که از مجموعه ی همه دانشگاه ها جمع کرده بود که برایشان فتنه کنند، یادشان رفته بود که یک خرد حسابی هم با خود جبهه مشارکتی ها دارند! اینجا بود که عبور از خاتمی مطرح شد. یعنی اینها گفتند اگر می خواهیم با نظام مقابله کنیم چرا به جبهه مشارکت ها سواری بدهیم. لذا این شکاف عمیق تر شد و در جبهه مشارکت بحث جدی پیش آمد که این چه وضعی است. بهزاد نبوی، هاشم آقا جری، حتی آرمین معتدل تر نگاه کردند و منتقد این جریان شدند. لذا این غائله رخ داد و به خاطر همین در جبهه مشارکت دو جناح بوجود آمد و با هم درگیر شدند.

جریان سوم تحکیم

–              به آن معنا جریان نبود، تجکیم به سمتی رفته بود که عرض کردم. جریان نفاق دانشگاه تهران و جریان تند نزدیک به ضد انقلاب در دانشگاه امیرکبیر و شریف، تصویر کلی تحکیم بود. مذهبی های تحکیم بعد از فتوحات دوم خرداد و تغییراتی که در آن ایجاد شده بود، موفقیت هایی که برای دفتر تحکیم کسب شد، بخش عمده ای از مذهبی ها متوجه شدند که باید فضا را ترک بکنند و از مجموعه خارج شوند، چون فضا بسیار سنگین شده بود و مذهبی بودن و دیندار بودن گران تمام میشد و بدنه ی اتحادیه دائم داشت به سمت تندروی هرچه بیشتر پیش می رفت. در دانشگاه امیرکبیر، ما در سال ۷۹ شاهد این انحراف بودیم. در دانشگاه امیرکبیر چه کسانی بودند، جریان نزدیک به خط امام مذهبی بودند، مختصری جریانات نزدیک به سازمان مجاهدین خلق، مختصری از چریک های فدایی و توده ای ها بودند که هنوز بعد از انقلاب در انجمن مانده بودند و جریان خیلی عمیق نزدیک به نهضت آزادی فعالیت میکردند. در واقع میتوانم از کلیت فضایی که برایتان ترسیم کردم انجمن امیرکبیر را به نوعی استثنا کنم. چون انجمن امیرکبیر به خاطر نفوذ نهضت آزادی و جریانات لائیک از ابتدا گاردش با فضای خط امام و اصلاحات به شدت محکم بود. درست است که این افراد ابتدا از آقای خاتمی حمایت کردند ولی با وی نبستند. لذا شما میبینید که هیچکدام از برنامه های متظاهرانه ی دیگر دانشگاه های تهران را انجام نمیدهند.

–              در مجمع عمومی انجمن امیرکبیر، جریان حزب اللهی نفوذ نداشت؟

–              اتفاقات امیرکبیر محصول یک سنتز بود. جریان لائیک و ملی-مذهبی با جریان لمپنیسم به صورت عمیق بستند و واسطه ی این ارتباط هم افشاری بود. این سه طیف با همدیگر بستند که جریان سنتی مذهبی را از انجمن برای همیشه بیرون کنند. جریان سنتی را لایه ی نازکی از فارغ التحصیل های دبیرستان مفید تشکیل میدادند، که به شدت مذهبی و پایبند به نظام بودند. در واقع در انجمن بودند برای مقابله با حاکمیت سیاسی دولت سازندگی.

–              در فاصله ی بین ۷۸ و ۷۹ جریان لمپن و ملی مذهبی و حتی نزدیک به جبهه ی مشارکت جریان مذهبی را از شورای مرکزی بیرون کرد.

–              خود جریان مذهبی در انتخابات شرکت نکرد؟

–              توضیح میدهم اجرای انتخابات در آن سال یعنی ۷۹ به عهده ی بنده بود. مجمع به بنده رای داد که عضو ورودی جدیدها و بیطرف بودم مجری انتخابات بشوم. قرار شد که اینجانب انتخابات را برگزار کنم. در انتخابات سال ۷۹، دو جناح تشکیل شد. جناح نزدیک به خط امام که طبقه ی مذهبی مقید طرفدار انقلاب نزدیک به رهبر انقلاب و با گرایش های خط امامی بودند و یک جناح هم ترکیبی شد از منتخبین نهضت آزادی که ارتباط ارگانیک داشتند، حتی جلسات هفتگی میرفتند. طیف نزدیک به ایران فردا، یعنی عزت الله سحابی و هدی صابر. طیف نزدیک به شبه روشنفکر ها که دنبال مباحث عقیدتی و فکری بودند، این سه، چهارگروه به هم نزدیک شده بودند و لیستی دادند. متاسفانه در آن زمان کنفرانس برلین برگزار شد و افشاری را گرفتند. افشاری در زندان بود. این طیف خیلی سعی کرد از به زندان افتادن علی افشاری سو استفاده کامل بکند. خب البته طیف مذهبی ها هم ساده نبودند. آن ها هم برنامه ریزی کردند و افشاری را سر لیست خود قرار دادند. کار به آنجا رسید که طیف مقابل با افشاری در زندان تماس گرفتند و از افشاری حمایت کتبی گرفتند و افشاری گفت که در لیست مذهبی ها نیست.

لیست مذهبی ها شش نفره شد. افشاری نامه داد که طرفدار طیف نزدیک به ضد انقلاب است، دانشگاه به این جریان خیلی کمک کرد. جبهه مشارکت از این ها بسیار حمایت کرد. تقویت مالی و روحیه ای کرد و راسا شخص ابراهیم یزدی هم از این گروه حمایت میکرد. این مسائل باعث لیست مذهبی ها، اعلام انصراف بکند. آیا انتخاب ۷ نفر از ۷ نفر انتخابات است؟ لذا خودشان ماندند و هفت نفرشان و یک سری آرا که جمع کردند. من دیگر انتخابات را برگزار نکردم. خودشان یک مسوول اجرایی انتخاب کردند، خودشان انتخابات برگزار کردند، خودشان انتخابات ۷ نفر از ۷ نفر را تائید کردند و در واقع خودشان انجمن را اشغال کردند. بسیار هم پول داشتند، مدیریت دانشگاه امیرکبیر هم همه جوره حمایت میکرد. در صورتی که در آن وضعیت انتخابات معنی ندارد. باید دوباره رئیس هیئت اجرایی انتخاب شود، ثبت نام کاندیدا شود و اصطلاحا باید انتخابات به تعویق بیافتد.

ولی جریانی که من امروز میگویم شبیه جریان داعش است، یعنی ترکیب لمپنیزم، نهضت آزادی، ایران فردا، چریک های فدایی و سمپات های سازمان مجاهدین خلق عجله داشتند که انجمن یک دست شود و در حاکمیت آنها قرار گیرد. انتخابات کردند و تقریبا حدود هشت ماه در انجمن اسلامی حاکم بودند. ما هیچ اعتراضی نکردیم. بنده فقط یک نامه زدم به رئیس دانشگاه که رئیس هیئت اجرایی اینجانب میباشم، این انتخابات غیر قانونی برگزار شده و انتخاب هفت نفر از هفت نفر قانونی نیست. دانشگاه فرمانبر جبهه مشارکت بود و این انتخابات را تائید کرد. متاسفانه رگه ای از نفاق که نامش را نمی برم، به عنوان نماینده رئیس دانشگاه انتخابات را تائید کرد. هشت ماه گذشت. در خرداد ماه آقایان مذهبی را جمع کردم و گفتم که انجمن امیرکبیر را یک گروه غیرقانونی در یک انتخابات غیرقانونی گرفته است. و ما در واقع باید اقدام بکنیم. حرف هم یک کلمه بود: جمله ی حضرت امام چیست؟

میفرماید: اسم انجمن اسلامی تکلیف می آورد.ما نباید جایی که دستمان بوده، مهرش، پولش، کلیتش دست ما بوده است را خودمات به دست خودمان به جریان ضد انقلاب بدهیم. در حالی که آن ها غیرقانونی آمده بودند. بله! اگر آن ها قانونی می آمدند، قانونی انتخابات برگزار میکردند، ما حرفی نداشتیم. یک گروهی غیرقانونی آمده، ۱- انجمن اسلامی را اشغال کرده و ما در برابرش سکوت کردیم، ۲- گروه در مقابل تمام بندهای مرامنامه ی تحکیم است. نه به ولایت فقیه اعتقاد دارد، نه به انقلاب اعتقاد دارد، نه به امام اعتقاد دارد. با همه ی معارضین و معاندین انقلاب همراه است. کجای مرامنامه ی تحکیم تحکیم که مرامنامه ی انجمن های اسلامی است همچین مجوزی به ما میدهد که انجمن اسلامی مأمن چنین افرادی شود؟ این ها اصلا شخصیت این کار را نداشتند. حرف ما این بود که شما یک سری لائیک هستید. ضد انقلاب هستید. سلمنا! بروید یک تشکل دیگر برای خودتان درست کنید، به ما چکار دارید؟ در واقع انجمن توسط این افراد و با سکوت ما اشغال شده بود. فلذا ما دیدیم که یک حرکت غیرقانونی رخ داده که مسئولیت آن هم به عهده ی ماست. یعنی اگر همین روزی که انتخابات فرمایشی برگزار شد، ما محکم ایستاده بودیم و انجمن را تحویل نمیدادیم و میگفتیم که این انتخابات غیرقانونی است تکلیف به عهده ما نبود.

فلذا بنده به عنوان هیأت اجرایی رأسا با چند نفر دیگر از اعضای انجمن، اقدام به پس گرفتن ساختمان های انجمن کردیم. نامه نگاری کردیم، اطلاعیه دادیم. بدون هیچ پنهان کاری! رفتیم و قفل ها را عوض کردیم و وسایل را برداشتیم، صبح همان روز اطلاعیه دادیم که انجمن اسلامی ما هستیم و این گروه غیرقانونی است و محکم ایستادیم. همه ی اعضای مذهبی قدیم و جدید آمدند و فرآیند برگزاری انتخابات مجدد در انجمن اسلامی کلید خورد و این آتشی بود که در انجمن امیرکبیر به جان فتنه ی جبهه ی مشارکت و نهضت آزادی افتاد. در این حین سعید حجاریان ما را دعوت کرد، چندبار عبدی دعوت کرد، میردامادی دعوت کرد. این ها فهمیده بودند که یک انتخابات غیرقانونی برگزار شده و میدانستند که تائید رئیس دانشگاه هم چیز خنده داری است. به خاطر اینکه در جنگشان با نظام و ولایت فقیه میخواستند از ابزار انجمن امیرکبیر استفاده کنند، انواع پیشنهادها را به ما دادند. گفتند مصالحه کنید، ۴ نفر از اعضای شورای مرکزی استعفا میدهند شما بروید. این را می دهیم، آن را می دهیم و … آنجا دیگر دوستان گول نخوردند و گفتند که ما نمیگذاریم که میراث امام و دانشجویان شهید دانشگاه امیرکبیر وجه المصالحه و وجه المعامله ی جبهه ی مشارکت، ملی مذهبی ها و از همه بدتر جریان لائیک تبدیل شود.

ما دیگر کوتاه نیامدیم. انتخابات برگزار کردیم، جبهه ی مشارکت و وزارت علوم فشار خیلی زیادی می آورد. فایل های تحصیلی ما را بست، همه ی ما را توبیخ کرد. بعضی را تعلیق کرد. در دانشگاه نفس نمیتوانستیم بکشیم. دارایی ما یک انباری ۲*۳ کف سیمان شده ی نیمه کاره در ساختمان عمران دانشگاه صنعتی امیرکبیر به صورت پنهانی جلسه میگذاشتیم. یعنی انجمن در تبعید را درست کردیم. بعد از این اتفاق وارد فاز دوم شدیم. در واقع هر آنچه جریان نفاق و لائیک به اسم انجمن امیرکبیر در تحکیم انجام داده است هم باید جبران بشود.

در آن برهه ی زمانی، در امیرکبیر گروه مقابل هم فعال بود؟

بله! به جز دوره ای که ما در انجمن را بستیم. کل دوره تابستان سال ۷۹ در انجمن بسته ماند. چون دانشگاه می دانست که حرف ما حساب است. لذا در انجمن بسته ماند. کسی که در انجمن را باز کرد، با فشار جبهه ی مشارکت و وزارت علوم این کار را انجام داد که مهر سال ۷۹ در انجمن دوباره باز شد. البته ما به فاصله یک ماه در آن جا را بستیم و گفتیم که این انتخابات غیر قانونی است و ساختمان های انجمن باید تحویل شورای منتخب جدید داده شود. و برای باز کردن در اقدام نکردند. ما همین رویه را در مورد مسئله تحکیم هم در پیش گرفتیم. یعنی با بخشی از بدنه تحکیم که بعضی از حق رای ها دستشان بود وارد صحبت شدیم. احساس کردیم که بله در بدنه تحکیم هم نارضایتی از انحراف موج می زند و مذهبی ها یکی یکی به صورت تک تیر اندازی از انجمن ها حذف شده بود که جریان سمپات نزدیک به جبهه ی مشارکت در انجمن اسلامی حاکم بشود این جبهه ی مشارکت ایده اولیه انشقاق دفتر تحکیم وحدت بود.

مگر گروهی که بعد ها به طیف شیراز معروف می شوند، در اکثریت نبود؟

اصلا بحث حداکثر حداقل نیست، آن اتفاقی که در انجمن امیرکبیر اتفاق افتاد، در خیلی دیگر از انجمن ها هم رخ داد. یعنی بدنه مذهبی متمایل به نظام منتقد حاکمیت سیاسی دولت سازندگی که از انجمن ها رانده شده بودند ولی قدرت داشتند حول یک محور جمع شدند. اینجا یک اتفاقی افتاد. اتفاق این بود جریان نفاق و دودوزه باز از جریان ضد انقلاب یک خنجر محکم خورده بود. چون قبلا بین دانشگاه های بزرگ توافقاتی صورت گرفته بود و شورای مرکزی بین این ها تقسیم می شد. سه عدد سنتی و چهار عدد مدرن یا برعکس. افشاری در دنباله ی بد مستی هایی که در دنیای سیاست کرد، این توافقات نانوشته را هم زیر پا گذاشت. سنتی ها احساس کردند که در حال حذف شدن هستند. یعنی امروز و فرداست که ترکیب شورای مرکزی تحکیم هفت به هیچ به نفع مدرن تمام شود. اینقدر جریان افشاری تند شد، که بدترین فحاشی ها به خاتمی، تاج زاده، به جریان سازمان مجاهدین و .. را همین ها انجام می دادند. اصلا تحکیمی که بعدا به علامه معروف شد. محور کنترلش از جریان اصلاحات و داخل نظام به خارج نظام رفته بود. بعدا رگه هایش در انگلستان پیدا شد که با چه کسانی ارتباط داشتند.اصلا یک مدیریتی شد که افشاری این گونه عمل کند که کار از داخل نظام خارج شود.

این جریان مذهبی که ریشه اش در دانشگاه امیرکبیر بود، چگونه با سید مهدی طباطبایی ارتباط برقرار کرد؟

سنتی ها که احساس خطر می کرد آمد در این سه گانه ای که در تحکیم رخ داده بود، با بدنه مذهبی هم پیمان شد.

گفتند شما می گویید خط امام؟ ما هم می گوییم خط امام! شما می گویید اساسنامه و مرامنامه؟ ما هم می گوییم اساسنامه و مرامنامه! شما می گویید رهبری؟ ما هم می گوییم رهبری! و با ظاهر کاملا درست. با رهبر انقلاب دیدار می کردند، با نهاد روابط عالی داشتند، با ارکان و اجزای نظام ارتباط خوبی داشتند، از نهاد کمک خوبی می گرفتند. در واقع آمدند و با ما ائتلاف کردند. طیف سنتی گفت که باید انتخابات برگزار کنیم، اگر طیف مدرن آمد که امد,اگر نه حذف می شوند. لذا در تابستان ۸۰ در گیلان نشست برگزار شد. مدرن ها نیامدند. در نشست گیلان که دور اول انتخابات برگزار شد. طباطبایی و جابری رای آوردند. بعد از نشست گیلان جبهه ی مشارکت به شدت به سنتی ها فشار آورد که بیخود با جریان مذهبی ائتلاف کردید. نشست را لغو کنید و باید نشستی برگزار کنیم که سه جانبه باشد و مدرن ها هم حضور داشته باشیم. محوریت جبهه ی مشارکت با همه ی قوا تلاش کرد که مدرن ها و جریان سنتی را کنار هم نگه دارد و جریان مذهبی را هر جور که هست حذف کند. لذا برگشتیم تهران و دیدیم که دیگر همراه نیستند.

مولفه های جریانی که به طیف شیراز معروف شد، چه بود؟ و چه مشخصاتی داشت؟

  افرادی که در طیف شیراز بودند حول یک موضوعی اتحاد داشتند. حول مذهبی بودن و دغدغه ی انقلاب داشتن تفاهم داشتند واقعا از نیروهای بیگانه انقلاب نبودند.

بین نشست گیلان و شیراز از چند ماه فاصله افتاد. چون ما تقریبا در یک بلاتکلیفی به سر می بردیم. جلساتی با طباطبایی برگزار کردیم. طباطبایی در یک جلسه ای گفت که ما در حال حاضر نصاب برگزاری نشست داریم(بدون حضور انجمن تهران)

با توجه به اینکه طباطبایی مسؤل تشکیلات بود، نصاب لازم برای برگزاری نشست را داشتیم. نسشت شیراز در دانشگاه علوم پزشکی شیراز برگزار شد. وزارت بهداشت و وزارت علوم خیلی ما را اذیت کردند. اینقدر معادله ی تحکیم پیچیده شد که حتی نهاد از قافله جا ماند. سیر تحولات اینقدر سریع بود که نهاد رهبری هم نتوانست به خوبی تحلیل کند. لذا در مورد گرفتن پیام از رهبر انقلاب با ما همکاری نکرد. حتی به ما خوابگاه هم ندادند سالن پذیرایی برای ناهار و شام ندادند. اما نشست برگزار شد. دولت، وزارتین، مجلس ششم به شدت پشت جناح مقابل بود. اما جریان مذهبی انجمن ها به تنهایی با رعایت نصاب شورای جدید دفتر تحکیم وحدت بسته شد واین شد مقدمه تحکیم. اما کدام تحکیم؟! حرف من این است. می خواهم بگویم کسی که مذهبی است، طرفدار انقلاب و نظام است جایش در تحکیم است؟ یا کسی که طرفدار سازمان منافقین و لائیک است، جزو خانواده اعدامی هاست؟

ما اصلا کاری به دعوا ها نداریم.انصافا با توجه به مرام نامه و اساسنامه حق با کدام گروه است؟ وقتی مرام نامه تحکیم به صراحت از حمایت ولایت فقیه صحبت می کند، خب تکلیف مشخص است. در واقع تحکیم یک ملکی بود که این ها به ناحق مصادره کرده بودند و ما حول محور مرامنامه تحکیم جمع شده بودیم و تحکیم جدید را درست کردیم. مرامنامه می گوید که دفتر تحکیم وحدت باید در ظل بیانات و رهنمود های ولی فقیه حرکت کند. در واقع ما کاری نکردیم. فقط پرده از نفاق و فتنه گری و لائیک بودن جریانات داخل تحکیم برداشتیم. فلذا می بینیم که با اینکه در جریان شیراز هم اختلافاتی بود، اما این جریان یک جریان اصیل مذهبی بود. ما تحکیم را به اصل خود برگرداندیم.

بعد هم آقا پیام دادند و پیام رهبر انقلاب بود که تحکیم شیراز را تثبیت کرد بعد هم که در سال ۸۱ به دیدار آقا رفتیم و جمعیت زیادی از انجمن هاجمع شده بودند.

جبهه ی مشارکت خیلی سعی کرد که تحکیم طیف علامه را بوجود بیاورد و آن را حفظ کند. البته تحکیم علامه هیچ نتیجه ای نداشت چون در تکیم علامه، لائیک و ضد انقلاب کنار مذهبی هاو چادری ها می نشستند و این اختلافات باعث می شد که هیچ چیزی از این جریان بیرون نیاید. حتی در فتنه ۸۸ هم تحکیم علامه نتوانست نقش موثر در فتنه ایفا کند.

به عنوان سوال آخر، شما در سال های اولیه دانشگاه چرا از میان تشکل ها و اتحادیه های موجود به سراغ انجمن اسلامی و دفتر تحکیم وحدت آمدید؟

در مورد بسیج، باید گفت که اصلا اتحادیه نیست، تشکل هم نیست، بسیج یک نیروی نظامی ولایی در خدمت انقلاب است. لذا بسیاری از دانشجویانی که در تشکل ها هستند در بسیج هم هستند لذا معنی بسیج که اصلا آمادگی دفاع در خط ولایت برای خدمت به انقلاب است. لذا شما می توانید در بسیج هم باشید در  تحکیم هم باشید.در بسیج هم باشید در جامعه اسلامی هم باشید. بسیج  میراثی است از حضرت امام و یادگاری است که تضمین کننده ی امنیت سیاسی و نظامی اسلامی است.

بله شاید بپرسید که چرا به جامعه اسلامی نرفتم و به تحکیم آمدم. ببینید جامعه اسلامی در آن دوران  یک نهاد دانشجویی غیر منتقد به حاکمیت سیاسی دولت سازندگی بود. طیف مذهبی که آمدند تحکیم شیراز را درست کردند موافق حاکمیت سیاسی دولت سازندگی نبودند منتقد ایشان بودند. لذا تفاوت بین تحکیم و جامعه مسائل مذهبی نبود است بلکه اختلاف بر سر نگاه به دوران سازندگی بود. در واقع شاید به صراحت گفت طیف اصیل و غیر بریده در کل تاریخ ۳۰ ساله تحکیم طیف مخالف اقای هاشمی بوده و هر طیفی که با ایشان تعامل کرده در زمان کوتاهی از تحکیم خارج شده است. برای نمونه اتفاقات قبل از انتخابات ۹۲ در داخل طیف شیراز که منجر به بریدن برخی از ریش سفید های تحکیم شد نیز از نظایر این واقعیت است که بحث آن مجالی دیگر میطلبد.

آپلود عکس برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، .
Email this to someoneShare on LinkedInTweet about this on TwitterShare on FacebookShare on Google+

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

Sorry. No data so far.

Powered by WP Bannerize